چرزه خون

از بچگی و از زمانهای خیلی دور اسفند ماه که می شد بی صبرانه منتظر روییدن این گل بودم شاید قبل از عید و خیلی از مواقع که کل صحرا پوشیده از برف بود به زور و زحمت فراوان خودمان را به محلی که به نام اسماعیل تپه سی معروف است می رساندیم به همراه چند برادر کوچک و قد و نیم قد که به سختی بر روی برفها و زمینهای گل آلود راه می رفتند.

و تا روزی که اولین گل را پیدا نمی کردیم آمدن بهار را باور نداشیم البته یکی دو روز قبل از روئیدن گلهای نورزو گلهای سفیدی مرسوم به گل برف یا  به اسم محلی دانا.....می رویید و اگر تنها یک شاخه گل نوروز را پیدا می کردیم گویا دنیا را به ما می دادند و خود را ثروتمند ترین و خوشبخت ترین فرد روی زمین می دانستیم و شاید تنها کسی بودیم که اون موقع سال توانسته بودیم برای اولین بار بین اهای محل آن کار را انجام داده بودیم و البته با غرور خاصی آن را به همه افراد خانواده نشان می دادیم

یادش بخیر و به قول شهریار

آی اوزومو او ازدیرن گونلریم            آغاج مینوب آت گزدیرن گونلریم



نویسنده : نجفی - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam